بیان احوال امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، به عنوان یک حقیقت غایب از نظر و مباحث و مسائل مربوط به آن حضرت،علیه السلام،به عنوان موعود منتظر، چه بسا در ذهن برخی ساده اندیشان و شیفتگان عرف موجود، بل حافظان و مدافعان سینه چاک او و فرهنگی که آن را پروریده، سخت نامانوس و ناضرور بنماید. اما نگارنده به عنوان پژوهشگر مسلمانی که در غالب موضوعات مطرح در عرصه فرهنگ معاصر اندیشیده و در همین زمینه دیدگاه دینی خود را در باب غالب موضوعات یادشده، از سیاست و اقتصاد و مسائل مربوط به توسعه تا بخشی از دانش تجربی و فلسفه معاصر دین و کلام نوین، عرضه کرده به این نتیجه رسیده است که متاسفانه مباحث مربوط به موضوع اصلی جهان بشری در عصر حاضر – یعنی غیبت عصاره عالم امکان و خلیفه حی الهی بر زمین و خیمه آسایش ، امنیت ، وفاق و واسطه فیض ربوبی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بی اندازه تهی و بی رنگ است.

آیا شگفت آور نیست که در حوزه های علمیه و دانشکده های الهیات ما – گذشته از محافل روشنفکری باصطلاح دینی!- از دین شناسی تطبیقی سخن بگویند، و اقتصاد و سیاست جامعه اسلامی را در قالب فقه حکومتی به دایره بحث و بررسی بگذارند، و همچنین شبهات مطرح در فلسفه معاصر دین و کلام نوین را به سرپنجه تدبیر و اندیشه بگیرند و بگشایند، و یا حتی از ثقل اکبر – از قرآن عظیم و عزیز – از قرائت و محتوای آن، سخن به میان آرند، اما در عین حال هدف از این همه تلاش و جنبش و کوشش و هم بخش معظمی از ضروریات مکتب تشیع و علی الخصوص آموزه های بلند این مکتب درباره حجت زمانه ولی عصر، روحی و ارواح العالمین له الفداء، تا به این اندازه به دست فراموشی سپرده شود; که غافلان به دل بستن به وضع موجود و تبیین و تنقیح و تحکیم پایه های تئوریک آن بکوشند و منفعلان در دفاعی منفعلانه از تعالیم مورد هجمه آنان، همه گستره پهناور معارف عالیه اسلام و علی الخصوص مکتب پربار تشیع را در دامنه محدود برخی مباحث اپیسیمولوژی یاجامعه شناسی دین و معرفت و یا حداکثر مسائل مربوط به فقه حکومتی محصور سازند و تنها وظیفه خود را پاسخگویی به القائات دشمنان و مغرضان دانسته و در عوض تبیین عقلانی معتقدات خالص شیعی یا اسلامی، دامنه فعالیت خود را در محدوده تصحیح و نقض و ابرام اقوال نواندیشان مترجم آرای مسیحیت محرف محصور نمایند؟!

چنانکه مشهود است، روند فعالیتهای پژوهشی و تبلیغی حوزه های دینی در چند سال گذشته به سمتی سو گرفته که نشانه گذار اصلی آن اندیشه وران غربی بوده اند. البته دفاع آگاهانه از دین و وسعت تهاجم دشمنان به مبانی اعتقادی جامعه اسلامی، ضرورت چنین تلاشی را صدچندان می کند و ما را نیز با این تدافع عالمانه مخالفتی نیست. لیکن سخن بر سر آن است که آیا تنها در موضع دفاع نشستن و از عرضه روزآمد آموزه های پربار مکتب تشیع چشم پوشیدن و منفعلانه بر ردپای مترجمان آرای بیگانه سیر کردن، باعث نخواهد شد که بخش معظمی از ضروریات مذهب تشیع – که نسل قدیم را نیز به حد وافی با آن آشنایی نیست تا چه رسد به عصر حاضر – مثل مساله مهم رجعت که از زمان پیامبر ،صلی الله علیه و آله، تاکنون از جمله ضروریات مذهب شیعه شمرده می شده و اعتقاد به آن هماره طعن و طنز و کین مخالفان را به همراه داشته، یا حقیقت دابة الارض و حشر پیش از روز رستاخیز، و از همه مهمتر و اساسی تر، نقش کنونی امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، در سرنوشت جوامع بشری و نسبت آن حضرت با کل جهان هستی و مفهوم حقیقی روایت متواتر یا دست کم مستفیضی که مرگ بی شناخت امام ،علیه السلام، را – ولو در عصر انفجار اطلاعات و پیچیده ترین فن آوریهای عالم ارتباطات، از ماهواره و شبکه های اطلاع رسانی گرفته تا مطبوعات و منشورات مکتوب – مرگ در جاهلیت و ناآگاهانه و ناهشیارانه، بلکه نهفته در جهل مرکب می داند، همچنین وظیفه شیعیان در عصر غیبت و نحوه ارتباط روحی آنان با امام زمانشان و نحوه تمهید ظهور آن حضرت ،علیه السلام، که جز به خواست و تلاش بخش وسیعی از مؤمنان میسر نخواهد شد، و به همین موازات مفهوم حقیقی و منطقی برخی آیات قرآنی، نظیرآیات آغازین جزء پانزدهم قرآن (آیات ابتدایی سوره مبارکه اسراء) که مصداق عینی آنها در این دنیا تا کنون رخ نداده است، و یا آیات مربوطبه عیسای مسیح، علیه السلام، و رجعت و فرود دوباره آن حضرت از ملکوت الهی به گاه قیام حضرت حجت ، علیه السلام، و در نهایت شرح و تفسیر ادعیه و زیارات رسیده درباره یا از ناحیه امام عصر، علیه السلام، که هر یک دریایی ژرف از مفاهیم بلند و آسمانی محسوب می گردند و تمرکز در مباحث القا شده از سوی مترجمان آراء بیگانه، باعث نخواهد شد که این همه، از جانب بسیاری از کارشناسان دینی ما و به تبع آنان عموم مردم مسلمان و خصوصا نسل جوان ما مورد غفلت قرار گیرد؟

به هر تقدیر واقعیت این است که در حال حاضر برخورد ما با مساله مهم مهدویت، بیش از آنکه برخوردی همه جانبه، پژوهشگرانه و علمی باشد، برخوردی مقطعی، شاعرانه و غالبا از سر احساس و عاطفی است. تا به آنجا که این نکته مهم را که مجموعه زیارات، ادعیه و توقیعات شریف رسیده از ناحیه یا درباره امام مهدی ،علیه السلام، فی الواقع ماثوراتی صادره از سو یا در معرفی حجت حی زمانه و قطب عالم امکان در عصر معاصرند و به این ترتیب مجموعه ای از مهمترین آموزه های مورد نیاز امت شیعه را – از زمان آغاز امام آن بزرگوار تا به اکنون – عرضه می دارند، بکلی از یا برده ایم. این همه در حالی است که ارزش علمی و عملی این قبیل ماثورات به اضافه آن دسته از آیات، زیارات و ادعیه پرمحتوایی که اهتمام به آنها از ناحیه حضرت ، علیه السلام، مورد اشاره قرار گرفته و پیوسته در تشرفات محبان آن حضرت در عصر غیبت، بر استدامت بر آنها تاکید گردیده است (از آن جمله دعای آسمانی سمات یا زیارات جامعه و عاشورا) و نقش مفید و معتنابه آنها در ساختن بنای عقیدتی فقهی انسان مسلمان امروزین، نه فقط از بار علمی و اعتقادی و عبادی سخنان و سیره رسیده از سایر معصومان کمتر نیست، بلکه اولا با توجه به آنکه منشا صدور یا موضوع مورد بحث آنها، درباره حضرت حجت ،عجل الله تعالی فرجه الشریف، و فرهنگ عقیدتی و عملی لازم الاتباع از سوی امت آن حضرت، چه در زمان غیبت و چه در زمان ظهور است و در ثانی با التفات به این نکته مهم که محیط صدور آنها در محدوده خواص یاران ایشان محصور می شده است تامل در آنها به عنوان مجموعه تعالیم و آموزه های حجت زمانه برای مردم از ضرورت بیشتری برخوردار می گردد.

گذشته از این، باطن هر بحثی از مباحث فقهی، کلامی و فلسفی معاصر، به نحوی با امام زمان ، علیه السلام، و مباحث مربوط به غیبت و حضور و ظهور آن حضرت گره خورده است که مشکل می توان از آن حضرت غفلت کرد، اما در عین حال حق مطلب را از لحاظ جامعیت آن ادا نمود. فی المثل آیا می توان از معاد سخن گفت و امکان بازگشت مجدد ارواح به فعلیت رسیده مؤمنان را به ابدان ایشان – از جمله در همین دنیا – مورد بحث و بررسی قرار داد، لیکن از مساله مهم رجعت یعنی احیاء مجدد برخی رفتگان در زمان قیام قائم ،علیه السلام، و آیات وارد در این زمینه مانند آیه هشتاد و سوم سوره مبارکه نمل چشم پوشید؟! و یا مگر می توان مساله شر (Problem Evil) را که از جمله مباحث مهم و مورد بحث اکثر فلاسفه معاصر دین و متکلمان معاصر مسیحی و مسلمان امثال «الوین پلسینجا» و علامه شهید استاد «مرتضی مطهری » رضوان الله تعالی علیه، و «جی.ال.مکی » است، به بحث و بررسی نهاد و نقش عمل پیشینیان و اختیارات نیک و بد عالمیان را در پیدایش مصائب روزافزون وارد آمده بر عالم بشری بازگو کرد، اما در همان حال از سلسله علل و معلولهایی که در راس آن کج اندیشی برخی از صحابه رسول خدا ،صلی الله علیه وآله وسلم، و در طول آن سلسله، مصائب ناگزیر پیش آمده در نتیجه غصب ولایت از خاندان عصمت و طهارت و به تبع آن غیبت قهری و هزارساله مولانا و مقتدانا امام مهدی علیه الصلوة و السلام قرار دارند، چشم اغماض بر بست، و تاثیر آن شورای کذایی را در سرنوشت آحاد مردمان جهان در عصر حاضر از یاد برد؟! که بی تردید اگر به وصایت رسول مکرم اسلام پشت نمی شد، و اگر بدعتها جای سنت رسول ، صلی الله علیه و آله، را نمی گرفت، و اگر ولایت در جای حق خود مستقر گردیده بود، امروزه تاریخ جهان به گونه ای دیگر رقم می خورد. زبده آنکه مباحث مربوط به فقه حکومتی و اثبات مشروعیت الهی ولایت مطلقه فقیه و همچنین حدود اختیارات او و نحوه مشارکت مردم در این میان و یا حتی مباحثی چون نحوه اخذ، و منابع و مصارف وجوه و اموال حاصل از مالیاتهای ثابت شرعی، به بررسی عالمانه امامت امام مهدی علیه السلام و نیابت آن حضرت منوط و مسبوق است. بنابراین علی رغم غفلتی که برخی می ورزند، چنانکه می بینیم از پرداختن به مساله مهدویت – آن هم به صورتی آگاهانه و علمی – گریزی نیست و آنان که به شاخه های دیگر معارف علیه اسلام دل بسته اند نیز تنها هنگامی حق مطلب را چنانکه باید ادا خواهند کرد که از مهدویت مهدی ، علیه السلام، و از آموزه های بلند مربوط به آن حضرت ،علیه السلام، سخن بگویند.

به موازات آنچه گفته شد پرداختن به مساله مهدویت و تبیین علمی، همه جانبه و پژوهشگرانه اصول و متفرعات مربوط به آن، که در قالب غیرشیعی و غیراسلامی آن در چهره «مسیانیسم » یا عقیده به موعود آخرالزمان تجلی کرده است، در عدم مقهوریت در برابر تمدن غرب – به معنای اصطلاحی و نه جغرافیایی آن – و نقد کاستی ها و ارائه راه حل برای جبران آنها و یا دست کم ایجاد آرامش روحی و روانی برای محصورشدگان «بحران هویت »وعوارض ناشی از«ماشینیسم »، «مدرنیسم » و افزایش «اوقات فراغت » و همچنین در سلوک فردی و اجتماعی، از تاثیری ژرفتر و ماندگارتر برخوردار است. و نگارنده – بی آنکه قصد دفاع از مکتبی خاص را داشته باشد – بر این نکته تاکید دارد که علی رغم انکار پاره ای نواندیشان مدعی نقد اندیشه دینی – در جهان غرب نیز اندیشمندانی بسان «هایدگر» و پیروان مدرسه او، بمراتب از معتقدان به «جامعه باز پوپری » و خوانندگان کتب پراگماتیستی نویسندگانی چون «ویلیام جیمس » و «جان دیویی » و همچنین از رهروان طریقت های گونه گونی چون رهبانیت شرقی، عرفان سرخپوستی امثال «دن خوان » و «کارلوس کاستاندا» و یا سلوک «سندرتایی » امثال «هرمان هسه » و هم حتی از پیروان طریقت های گوناگون پراتیکی چون «یوگا»، «مدی تیشن » و این اواخر طریقت «آلفا» که فی الواقع نوعی دل بستن به سرابند – از آرامش روحی و روانی افزونتری برخوردار بوده اند و در عین حال در نقد معضلات موجود جامعه بشری و ارائه راه حل درباره آنها بمراتب توفیق بیشتری یافته اند. و این صد البته به مثابه تایید همه گفته ها و معتقدات ایشان نیست. و عجیب آنکه برخی اندیشه وران غربی چون فیلسوف و اسلام شناس مشهور معاصر مرحوم پروفسور «هانری کربن » فرانسوی به صورتی آگاهانه و عالمانه و برخی چون «مارتین هایدگر» آلمانی و «برتراند راسل » انگلیسی به صورتی نادانسته و ناآگاهانه، به وضع موعود و سیمای نورانی منجی عالم بشریت چشم دوخته بوده اند، و در همان حال جمعی از ایرانیان مسلمان مدعی نقد اندیشه دینی و پلورالیستهای طرفدار جامعه باز پوپری و مروجان وطنی آراء و افکار فلاسفه معاصر دین اروپایی و آمریکایی و کانادایی، با آمیختن زواید فرهنگ قرون شانزده تا نوزده میلادی به گفته های محرف «مولای رومی » و «ابوحامد غزالی »، به تمجید و توجیه وضع موجود زبان می گشایند و هر روزی که می گذرد با فرورفتن و غور نابایسته در زوایای فرهنگ و تمدن انسان مدار و لذت محور و قدرت پرست غربی، از سنگ آسیاب عالم امکان و محور هستی در عصر حاضر، فاصله ای افزونتر می گیرند و براستی این پرسش بجا و ضروری است که ; اگر خود ره به بیراهه می کشانید:

«لم تصدون عن سبیل الله من امن و تبغونها عوجا» (۱)

از چه روی از راه خدا او را که ایمان آورده باز می دارید و آن راه را کج می خواهید؟!

در همین مقام و به تناسب بحث نقل سخنی را درباره «پروفسور کربن » تهی از لطف نمی دانم. مرحوم آیت الله شیخ «مرتضی حائری » رضوان الله تعالی علیه در بخشی از بحث خود درباره «خلافت در قرآن » پس از اثبات انطباق خلیفه الهی بر انبیا و اوصیا الهی و از آن جمله امامنا المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، می فرمایند:

«از آقای کربن استاد دانشگاه فرانسه [نقل شده که] در یکی از کنفرانس ها گفته اند: که ایشان مذهب شیعه را بر سایر ادیان و مذاهب ترجیح داده اند و آن را اختیار نموده اند، برای این که فقط مذهب شیعه است که اساس آن، بر ادامه فیض از جانب پروردگار است و این بر طبق عقل سلیم است. ایشان سالها بود با یکی از علمای شامخین قم یعنی مفسرالمیزان جناب آقای حاج میرزا محمد حسین طباطبایی [مرحوم علامه طباطبایی(رحمة الله علیه)] مذاکراتی راجع به مذهب شیعه داشتند. ظاهرا دو ماه یک مرتبه از پاریس می آمد و ایشان هم از قم به تهران می رفتند و مذاکراتی در این باره می نمودند و علی الظاهر بعضی از مذاکراتشان به طبع رسیده است. [ر.ک به: «ظهور شیعه » و «شیعه »] آقای طباطبایی نقل می کردند که آقای کربن می گفتند: در موقع راز و نیاز با حق متعال دعاهای منقول از امام زمان و خلیفة الرحمان را می خوانم. علی الظاهر آقای کربن اولا اعتقاد به امام زمان پیدا کرده اند و از راه اعتقاد به وجود مقدس ایشان شیعه و مسلمان شده اند. (۲) «ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم » (۳)
پی‌نوشتها:

۱٫ سوره آل عمران (۳)،آیه ۹۹٫

۲٫ (به نقل از فصلنامه قرآنی بینات، سال سوم، شماره ۳، پاییز ۱۳۷۵،صص ۲۲ – ۲۱).

۳٫ سوره حدید (۵۷)،آیه ۲۱


منبع: موسسه فرهنگی موعود