مرکز خبر روابط عمومی مسجد مقدس جمکران -فاطمه نوری:

 

از دانشگاه می آیم، خسته ام فرزندم را پیش مادرم گذاشته ام.

در تربیت فرزندم درمانده ام. خیلی راه ها را رفته ام و نتیجه نگرفته ام!

نمی دانم این کارگاه نتیجه بخش خواهد بود یا نه؟ بین رفتن و نرفتن مانده ام. با خودم می گویم :

جلسه اول را می روم! اگر مثل کلاس ها و جلسات دیگر بود، انصراف می دهم.

وارد حیاط مسجد می شوم. پرسان پرسان مرکز گل نرگس را پیدا می کنم.

ساختمان کوچکی در گوشه ای دور افتاده … واقع در حیاط مسجد…. وارد ساختمان می شوم…. مرا به کارگاه راهنمایی می کنند.

عده ای از بانوان روی موکت نشسته اند…در فواصل منظمی، سفره های کوچکی با بطری آب و ظرف های کوچک شیرینی به چشم می خورد….

خانمی جلو می آید، روسری سبز – آبی زیبایش توجه ام را جلب می کند… سلام می کند و اسمم را می پرسد و بعد یک دفتر با جلدی هم رنگ روسری اش و یک خودکار به من می دهد….

مرا راهنمایی می کند و می نشینم… رأس ساعت تعیین شده، کلاس شروع می شود…

فضا با آنچه تصور می کردم؛ به کلی متفاوت است. استاد وارد می شود. مردی پنجاه و چند ساله …. خوشرو و خوش برخورد است.

کلاس را شروع می کند …

خیلی راحت و صمیم حرف می زند… بارها تأکید می کند که امتحان و آزمونی در کار نیست. می گوید می خواهیم آنچه را می آموزیم در زندگی به کار بگیریم.

از فطرت می گوید…. از کودک از اینکه لوح سفید نانوشته نیست…. می گوید کودک گرایش به خوبی ها دارد…. مهم این است ما بزرگتر ها آن ها را از مسیر منحرف نکنیم. مهم این است که شرایط را برای ادامه ی مسیر آنها فراهم کنیم….

تکیه اش بر مبانی تعلیم و تربیت اسلامی است. اما خیلی متفاوت تر از آنچه قبلا شنیده ام، کلیشه ای حرف نمی زند. با لغات عربی و اصطلاحات علمی اظهار فضل نمی کند.

ساده و روان… درست مثل خود ما … به زبان خود ما…

مطالب روی پرده نشان داده می شوند.

اسلایدهای زیبایی آماده کرده است. کلمات و عبارات مهم، درشت و رنگی تایپ شده اند، طوری که با یک بار دیدن در ذهن باقی می مانند. هر مطلب را با یک مثال عملی و زیبا تکمیل می کند. مثال هایش مثل قصه ای شیرین و نمایشی جذاب به دل می نشینند و در ذهن می مانند. به همین هم بسنده نمی کند!

حالا جلسه ی سوم است. گلدان های رنگارنگی را گوشه ی کارگاه چیده اند …

استاد از تربیت کودک می گوید تأکید دارد که تربیت کودک مثل پرورش گیاه است. نباید گیاه را به زور کشید، باید فضا را برای رشدش فراهم کرد . باید مراقبت کرد…

گلدان ها را بین اعضا توزیع می کنند… به هر کس یک بسته دانه می دهند. قرار می شود هر کدام گلدان ها را آماده کنیم و دانه را بکاریم.

جلسه چهارم است.

با آش شیرازی از ما پذیرایی می شود . طعم دلپذیر آش زیر زبانمان است که استاد دستور پخت آش را می گویند و می خواهند برای جلسه ی آخر طبق دستور آش بپزیم…. می دانم که پشت هر مثال و تمرین عملی ، نکته ای نهفته است. کم کم تحول را در خودم احساس می کنم. نگاهم به تربیت کودکم عوض شده است.

جلسه ی پنجم…..

از در مسجد وارد می شوم … با اشتیاق به طرف گل نرگس می آیم.

یاد بار اول می افتم که برای آمدن تردید داشتم و حالا غصه دارم…. دلم نمی خواهد این کارگاه تمام شود…. تازه داشتم خودم را پیدا می کردم…

وارد گل نرگس می شوم. عطر آش فضای کارگاه را پر کرده ، کاسه های سفالی و چینی کنار گلدان های رنگی گوشه ی کارگاه چیده شده اند … استاد با لبخند همیشگی وارد می شود.

به کاسه های آش نگاه می کند. گلدان ها را بررسی می کند.

خیلی از گلدان ها سبز نشده اند … استاد می گوید: شما با یک دستورالعمل واحدی آش پختید اما طعم هر کدام متفاوت از هم است. وقتی آشی که با یک دستورالعمل با یک مواد مشابه ، پخته می شود اینقدر متفاوت از آب در می آید. چطور انتظار دارید که انسان ها که موجوداتی ذی شعور و دارای اختیار و اراده هستند مثل هم باشند؟!

پس هر کودکی شیوه ی خود را می طلبد، من فقط کلید ها را به شما می گویم شما باید متناسب با کودک خود شیوه ای را بیابید و طبق کلیدها عمل کنید. چون هر کودکی با دیگری فرق دارد.

به گلدان ها اشاره می کند و می گوید: همه ی شما تلاش کرده اید اما تلاش چند نفرتان نتیجه داده است. تربیت کودک هم اینگونه است . همه می خواهند کودکشان را درست تربیت کنند اما راه را اشتباه می روند…

کارگاه تمام می شود…

همان خانمی که روز اول به استقبال آمده بود. گواهینامه ی پایان دوره را به حاضرین اهدا و برگه های نظرسنجی را پخش می کند….

به اصول و مبانی تعلیم و تربیت اسلامی فکر می کنم

به دینی که کاملترین دین هاست

به حیاط مسجد می روم

به گنبد فبروزه ای خیره می شوم

و می گویم:

آقاجان! ممنونم که راه را نشانم دادی

انتهای پیام/ح