باید بین علامت ظهور و شرایط آن تفاوت قائل شد. علامت ظهور، یعنی چیزی که نشانۀ ظهور است و اتفاق افتادن آن نشان می‌دهد ظهور نزدیک شده است؛ اما علت ظهور نیست و باعث نمی‌شود که ظهور اتفاق بیفتد و فقط هردو در یک زمان اتفاق می‌افتند، اما شرط ظهور، یعنی آن‌چه زمینه‌ساز ظهور است و اگر آن شرط باشد ظهور می‌شود و اگر نباشد ظهور اتفاق نمی‌افتد.

حال که این تفاوت معلوم شد، باید دانست روایتی که هنگام ظهور را فراگیر شدن جهان از ستم و فساد برمی‌شمرد، علامت ظهور را بیان می‌کند، نه شرط آن را؛ پر شدن زمین از فساد، از شرایط ظهور نیست که ظهور وابسته به آن باشد، بلکه فساد علامت ظهور است؛ یعنی در زمان ظهور وضع دنیا چنین خواهد بود و در چنین وضعی امام ظهور خواهد کرد.

افزون بر این، مگر هم‌اکنون زمین پر از ظلم و فساد نیست؟ مگر در تمام کشورهای عربی که مدعی اسلام هستند، مشروب‌فروشی‌ها و مراکز فساد، رسماً فعالیت نمی‌کنند؟ مگر امریکا به نام حقوق بشر و مبارزه با تروریسم، کشورها را به آتش نمی‌کشد؟ مگر کشوری هست که از ظلم و فساد ننالد؟ بنابراین در پر بودن دنیا از فساد شکی نیست و اگر این امر علت ظهور بود، حتماً تا حال ظهور پدید آمده بود.

اما شرط ظهور، وجود یاران واقعی و آمادگی اکثریت مردم برای قبول عدالت
و حقیقت است، یعنی عدالت را هرچند به ضررشان باشد بپذیرند و آن را فقط برای سود خود نخواهند. اگر می‌خواهیم امام زودتر ظهور کند، باید برای پرورش انسان‌های صالح و باتقوا کمک کنیم و جامعه را آمادۀ پذیرش حکم خدا کنیم. این کار با ترک گناه، فساد و ظلم امکان دارد، نه با ترویج فساد و ظلم و بی‌عدالتی.

پس نه‌تنها افراد نیکوکار مانع ظهور نیستند، بلکه زمینه‌ساز ظهور نیز به شمار می‌آیند و اگر تعداد آن‌ها زیاد شود، امید به ظهور بیش‌تر خواهد شد.