به گزارش مرکز خبر روابط عمومی مسجد مقدس جمکران،  شهید مدافع حرم حجت الاسلام «محمد پورهنگ» از معدود شهدایی است که در روزهای سخت نبرد حق و باطل در سوریه، همزمان در دو جبهه جهاد می کرد. طلبه ی دلسوز و دغدغه مندی که هم بار مسئولیت کار فرهنگی برای مردم مظلوم سوریه را بر عهده داشت و هم حضور نظامی در میدان جنگ و جهاد را. مردم سوریه دغدغه ها و دلواپسی های طلبه جوان ایرانی را که با همسر و دو فرزند کوچکش، پا به پای آنها زیر هُرم آتش زندگی می کرد و می جنگید، به چشم می دیدند و همین شد که مهرش در دل مردم نشست.

تاثیرگذاری فعالیت‌های او در میان مردم باعث شده بود که دشمن به شکل دیگری او را از ادامه راه باز دارد. ترور بیولوژیکی آن هم از راه «مسمومیت» گزینه ا‌ی بود که برای از میان برداشتن «محمد پورهنگ» به آن متوسل شدند.

طلبه جوان ما، بابای خوب فاطمه و ریحانه (دوقلوهای به یادگار مانده از شهید که موقع شهادت پدر شاید یک سال بیشتر نداشتند) بعد از نوشیدن آب آلوده به سمّ، و گذراندن چند ماه بیماری، در ۳۱ شهریورماه ۹۵ به شهادت رسید. و «فاطمه و ریحانه»ی نازنین پدر، حالا برای دیدار او به قطعه ۴۰ گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) می روند.

آنچه در ادامه می خوانید گفت وگوی  است با «زینب پاشاپور» همسر شهید مدافع حرم «حجت الاسلام محمد پورهنگ» که از سیره مهدوی و نوع ارتباط این سرباز امام عصر علیه السلام با امامش می گوید.

*خانم پاشاپور ضمن تشکر از شما که علیرغم مشغله ها و دل مشغولی ها برای « فاطمه و ریحانه خانم» برای این گفت و گو وقت گذاشتید، در ابتدا درباره نوع نگاه شهید بزرگوار به مسئله مهدویت و ارتباطش با امام مهدی علیه السلام بگویید.

درباره نوع ارتباط ایشان با امام زمان علیه السلام، ایشان اصولا بحث طلبه شدن و وارد شدن به دنیای طلبگی را عنایت خاص امام زمان علیه السلام به خودش می دانست. با توجه به این که در مسیر زندگی ایشان اتفاقات مختلفی رخ داده بود، خودشان به امام زمان علیه السلام متوسل شده و خواسته بود که این راه را پیش پای ایشان قرار دهند و او را به این سمت وسو هدایت کنند. ورود ایشان به دنیای طلبگی با توجه به شرایط و تمام مشکلاتی که در آن دوره داشت باعث شد ارادت خاص و ویژه ای نسبت به حضرت(عجل الله تعالی فرجه) پیدا کند.

 

*ارتباط شهید فقط با امام زمان علیه السلام اینگونه بود یا با سایر ائمه(علیه السلام) هم همین قدر مأنوس بودند؟

زیاد به سراغ اهل بیت علیهم السلام می رفت و زیاد به ائمه علیهم السلام متوسل می شد. خاطرم است که می گفت: «من در تمام مشکلات زندگی به حضرت زهرا سلام الله علیها متوسل می شوم، دو رکعت نماز به ایشان هدیه می کنم و هر مسئله و مشکلی باشد حضرت(سلام الله علیها) عنایت می کنند و حل می شود.»

ارادت خیلی زیادی هم نسبت به امام رضا علیه السلام و حضرت عباس علیه السلام داشت؛ اما معتقد بود چون امام و ولی زمان(عجل الله تعالی فرجه) ما زنده هستند پس باید برای ایشان یک کار ویژه ای انجام داد، کاری جدای از سایر ائمه(علیهم السلام)؛ به همین دلیل سعی می کرد به امام مهدی علیه السلام بیشتر نزدیک شده و هرچه بیشتر با ایشان ارتباط برقرار کند.

 

*این ارادت و ارتباط خاص را شما هم دیده بودید؟ خاطره ای از این ارتباط ویژه شهید با امامش را در ذهن دارید که برای ما بفرمایید؟

خاطرم هست که قبل از اعزام به سوریه، محلی که در آن مشغول به کار بود، نزدیک یک شهرک صنعتی قرار داشت و هر روز باید مدت ۲۰ تا ۳۰ دقیقه را با ماشین می رفت و برمی گشت. در این مسیر هم وسیله نقلیه ی زیادی تردد نمی کرد؛ شهید تعریف می کرد که یک روز موقع برگشت از محل کار، پیرمردی را دیدم که کنار جاده ایستاده، لباس مرتبّی به تن نداشت و کیسه بزرگی در دست داشت که به نظر می رسید کیسه ای از زباله و آشغال باشد؛ – یعنی منظره ای که شاید هر کس با آن مواجه می شد به سرعت از کنار آن عبور می کرد- اما ایشان تعریف می کرد که «آن پیرمرد برای من دست تکان داد که او را سوار کنم و من در یک لحظه تصمیم گرفتم معامله ای کنم؛ پیرمرد را سوار کردم، در طول مسیر با هم صحبت می کردیم و در حین صحبت ها متوجه شدم غذا هم نخورده. او را به رستورانی بردم تا غذا بخورد و بعد برایش لباسی تهیه کردم و او را به حمام بردم. بعد هم از هم جدا شدیم.

ایشان می گفت: بعد از این ماجرا خیلی منقلب شدم به حضرت امام مهدی علیه السلام عرض ارادتی کردم و گفتم: «من هم مثل این پیرمرد ظاهری آلوده دارم! دست های کثیف و سیاه؛ باری از آلودگی ها و دیگر هیچ!!»

شهید پورهنگ تعریف می کرد: «بعد از این حرف ها، از حضرت خواستم که مرا نیز مانند این پیرمرد بخرند.» یعنی آن معامله ای که در یک لحظه نیت کرده بود انجام دهد، همین بود.

 

*فرمودید که شهید پورهنگ معتقد بودند که باید برای امامی که در زمان ایشان حیّ هستند و زندگی می کنند، کار ویژه ای انجام داد. کار ویژه ایشان چه بود؟

ایشان برای نزدیک شدن به امام زمانش تلاش می کرد و می گفت: «هر یک قدمی که من برای حضرت(عجل الله تعالی فرجه) برمی دارم درهای بیشتری از جانب امام به سوی من باز می شود.» حتی اعزام به سوریه و درست شدن کارشان را مدیون آن حضرت(عجل الله تعالی فرجه) می دانست. چون شهید غیرنظامی بود و اینکه یک فرد غیرنظامی را به منطقه جنگی اعزام کنند خیلی راحت نیست. اما کارهای اعزام ایشان به سرعت انجام شد و من به چشم خود می دیدم و شاهد بودم که به سرعت به سوی شهادت حرکت می کرد! بعد از تلاش ایشان برای نزدیکی به امام عصرعلیه السلام مسیر زندگی اش، شتاب بیشتری به سوی معنویت گرفت.

*باتوجه به این که همسر شما « طلبه » بود و از طرفی هم می فرمایید ارتباط خاصی با حضرت مهدی علیه السلام داشتند، آیا سعی می کردند که این ارتباط را به دیگران نیز منتقل کنند؟

ایشان خیلی اهل منبر و خطابه بود؛ البته قبل از منبر، مطالعه زیادی داشت. خیلی هم علاقه داشت که درباره امام مهدی علیه السلام و راه های ارتباط با ایشان صحبت کنند. در این رابطه زیاد تحقیق می کرد، اما سعی می کرد حس و حال خودش مخفی بماند.

زیاد با هم زیارت می رفتیم مثلا قم و مسجد مقدس جمکران؛ در زیارت ها هم سعی می کرد هر کاری که می شد و می توانست انجام دهد اما آن را بازگو نمی کرد به دعا و توسل علاقه زیادی داشت و تصور من این است که کارهای خیر مختلفی هم که انجام می داد به نیت امام مهدی علیه السلام بود. البته من خیلی از کارهای ایشان را بعد از شهادت متوجه شدم. کارهای خیر به هر طریق و هر شکلی که بود باید انجام می داد اما بازگو نمی کرد. هیچوقت اسمی از خودش نمی آورد اگر هم نیاز بود می گفت مثلا «یک فرد خیّری» این کار را انجام داده است. برای ایشان فقط حفظ آن ارتباط اهمیت داشت.

 

*همسر شما نظامی نبودند تحصیلات و شغل شان هم ربطی به مسایل نظامی و جنگ و … نداشت. پس چرا و چطور به سویه اعزام شدند؟

ایشان فرد نظامی نبود و شغل ایشان هم به این مسئله ربطی نداشت ولی درباره علت عزیمت به سوریه، خود شهید نامه ای نوشته و علت این موضوع را توضیح داده است. آنچه که من می توانم عنوان کنم این است که ما همه شنیده ایم و می دانیم که امام عصر عجل الله تعالی فرجه بر اعمال ما حاضر و ناظر هستند و اعمال ما را می بینند و همه کارهای ما به محضر حضرت(عجل الله تعالی فرجه) عرضه می شود. اما صرف «دانستنِ» یک چیز است و اینکه شما با گوشت و پوست و استخوان این دیده شدن را «حس کنید» یک چیز دیگر است.

شهید پورهنگ می گفت: «من احساس شرم می کنم از اینکه هر روز صبح از خواب بیدار می شوم و در کنار خانواده ام هستم در حالی که دشمن در سوریه قصد جسارت به حرم دختر امیرالمومنین (علیه السلام) را دارد. من از امام زمان خجالت می کشم که خودم را مدعی پیروی از ایشان و پدران و خاندان حضرت می دانم اما هیچ کاری برای ایشان انجام نمی دهم.».

فکر می کنم تصمیم ایشان برای قدم گذاشتن در این مسیر در حالی که اصلا مسیر شغلی ایشان این نبود و ربطی به هم نداشت، هم به دلیل علاقه به امام مهدی علیه السلام بود و هم آن احساس دِینی که نسبت به حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه) داشتند.

 

*خانم پاشاپور به نظر شما امروز وظیفه ما به عنوان مدعیان انتظار و کسانی که دوست دارند پیرو شهدا باشند، چیست؟

من بسیار درباره این موضوع  فکر می کنم که سهم ما در ظهور امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) چه می تواند باشد؟ و چگونه می توان در این عرصه موثر بود؟ چه کارهایی می توان انجام داد؟ شاید حداقل کاری که می توان انجام داد این است که اگر نمی توانیم در تسریع و سرعت بخشیدن به ظهور، موثر باشیم و کاری برای این مسئله نمی کنیم، لااقل آن را به تأخیر هم نیندازیم.

اینکه هر روز پرونده اعمال ما به محضر امام عجل الله تعالی فرجه عرضه می شود به هر حال احساس شرمی در انسان ایجاد می کند از این بابت که مرتکب گناهی شده و امامش از آن گناه مطلع می شود و شاید آزرده خاطر نیز شود. بنابراین، در قدم اول تلاش کنیم که ظهور را با اعمال مان به تعویق نیندازیم.

دوم اینکه به گونه ای زندگی کنیم که اگر به عنوان مثال متوجه شویم همین حالا حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) ظهور می کنند، آنقدر تعلقات مادی و دنیایی نداشته باشیم که نتوانیم با حضرت(عجل الله تعالی فرجه) همراه شویم.

 

*موضوع «تعلقات» که به آن اشاره فرمودید به نظرم بحث مهمی است. به نظر شما چگونه می توان مهر و محبت و علاقه ی شهدا نسبت به خانواده و بخصوص فرزندان شان را با گذشتن از آنها و رفتن به میدان جنگ و جهاد جمع کرد؟

به نظر من «دلبستگی و دلبسته بودن» یک چیز است و «پابستگی و پا بسته بودن» چیز دیگر. اینکه انسان بخواهد مهر و محبت و عاطفه خود را بروز دهد به هیچ وجه بد نیست و اتفاقا بسیار مطلوب است. ما در سیره شهدا می خوانیم و می بینیم که هیچ کدام از آنها انسان های بی عاطفه و خشنی نبوده اند اتفاقا همه شهدا در اوج احساس و لطافت و مهربانی بوده اند. اما اینکه اولویت های ما جابه جا شود یک مسئله خطرناک است. اینکه دوست داشتن و علاقه و محبت من مانع شود که به واجبات و امور واجب بپردازم آفت دوست داشتن است.

به نظر من آن محبت و احساسی که شهدا نسبت به خانواده خود دارند شاید ۱۰۰ برابر یا هزار برابر آن را نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) و فرامین الهی دارند. در اولویت بندی ها اگر روزی برسد که «روز تکلیف» باشد این نوع دلبستگی ها اتفاقا بیشتر کمک می کند. چون محبت مثبت باعث مسئولیت پذیری بیشتر می شود و انسان موفق تر عمل می کند.

انتهای پیام/شبستان