مرکز خبر روابط عمومی مسجد مقدس جمکران:

این روزها به مادر فکر می کنم… به آغوشی که هستی را در خود جای داده

به بهشت زیر پای او. به جوانی قد خمیده اش. به بغض در گلو و دل شکسته اش.

خیلی ها از پهلویش گفتند، من به دلش فکر می کنم. دلی که خانه ی محبت علی ست. و پناهگاه امن دلداری مولا.

این روزها به علی فکر می کنم  از این به بعد در شهر غریب، دل تکه تکه اش را کجا پنهان کند و حرف هایش را به که بگوید

به کودکانی فکر می کنم که در حسرت نوازش  مادر شب را با گریه صبح می کنند.

به خاطره های کبود حسن و تشنگی های حسین …

و چادر نمازی که برای زینب، همه چیز است. خاطره ی مادر است و دعا برای همسایه، خاطره ی مادر است و عطر خوب بهشتی فاطمه، خاطره ی مادر است و ….

دارم فکر می کنم که  چه بگوییم از این همه برای بچه هایی که به خانه ی فرزندش می آیند؟  به جمکران.

با همفکری هم به طرح نمایش “بادکنک های غمگین” می رسیم.

نمایشی که از امروز شروع می شود. از خانه های همین بچه ها، و به خانه ی فاطمه (سلام الله علیها) پیوند می خورد.

فضای گل نرگس با آن بادکنک های مشکی، پروانه های سیاه پوش و روبان های مشکی حال و هوای فاطمیه دارد.

چشمم به بادکنک های مشکی که می افتد بغضم می شکند و همان لحظه این حس به سراغم می آید که همین بادکنک ها می توانند واسطه ی بین من و بچه ها باشند و پیام رسان اندوه فاطمیه.

شعر بادکنک های مشکی متولد می شود.

بچه ها در سالن نشسته اند. مربی ها نمایش عروسکی “بادکنک های غمگین” را اجرا می کنند. بادکنک هایی که همیشه رنگارنگ و شاد بوده اند و حالا مثل بچه ها پیراهن مشکی پوشیده اند. با پایان نمایش صدای روضه ، اوج می گیرد.

بچه ها پلک نمی زنند. موجی از عاطفه و غم در چهره هایشان نشسته. می توانم حس کنم که محبت زهرا ( سلام الله علیها) کوچک و بزرگ نمی شناسد. همه را درگیر می کند و شاید بچه ها را بیشتر که آن ها زلال تر ند و لطیف تر.

انتهای پیام/ح