جایگاه ظهور در منظومه فکر دینی

معروف است که تشیع یک معارف کانونی دارد که البته این معارف تجزیه شده همان اصل ولایت هستند. وقتی که از زمین به آسمان نگاه می‌کنیم، ولایت مهم‌ترین و تنها اصل در معارف الهی است. همانطور که وقتی از آسمان به زمین نگاه می‌کنیم مهم‌ترین معارف الهی توحید است. ولایت الهی در قالب یک سری نقاط عطف مانند بعثت، غدیر، عاشورا و غیبت و ظهور برای ما عینی شده. در واقع اگر بخواهیم بگوییم که چگونه می‌شود ولایت الهی را در زندگی فرد و جامعه و تاریخ متجلی کرد، باید بگوییم این کار ضمن توجه به این نقاط عطف که فراتاریخی‌اند ممکن است.


سرمایه تشیع این نقاط عطف است. اگر این سرمایه را از تشیع بگیریم، حتی ولایت یک معرفت محصور در کتابخانه‌ها خواهد شد. آنچه که تشیع را در دوره‌های مختلف تعین بخشیده این نقاط عطف است. این‌ها به مثابه قلب‌های تپنده‌ای رگ تاریخ را از خون معارف توحیدی اشراب می‌کنند. یکی از این قلب‌ها غیبت و ظهور است که تحت عنوان مهدویت از آن یاد می‌شود. البته عنوان مهدویت را نخستین‌بار مستشرقین به کار بردند. مستشرقین حتی آنهایی که منصف بودند -‌مثل هانری کربن- خیلی در شناخت ماهیت مهدویت غیردقیق عمل کردند. جامعه شیعه معاصر که اتفاقاً به واسطه تجدید حیات تشیع از اواسط دوره قاجار به بعد به شدت به مهدویت نیاز پیدا کرده است. دلیلش این است که تنها وجه مشروعیت برای عمل اجتماعی دیندارانه و الهی (غیرسکولار) تأیید و وجود امام معصوم در پس همه این کنش‌هاست. در واقع ویژگی تشیع این است که در عین حال که در دوره غیبت و ابتلا به سر می‌برد و در عین حال که باید به آزمون و شناخت و انتخاب شرعی و حتی جمعی خود اکتفا کند، معتقد است که رشته زمین و آسمان همچنان وصل است و قطع شدنی نیست و عمل مومنان در دوره غیبت می‌تواند دینی باشد همسان که در زمان ظهور می‌تواند دینی باشد.

 

حضرت امام با انتظار صرفاً احساسی مقابله می‌کرد

روحانیت تشیع در دوران معاصر، مخصوصاً منبعث از آموزه‌های فقه اصغر می‌فهمید که در دوران غیبت باید کشتی دین ناوبری بشود و این کشتی رهاکردنی نیست. تفاوت البته در چند مورد بود. آیا این راهبریِ انسان منتظر است یا جامعه منتظر؟ آیا این راهبری فقط از طریق احساسی صورت می‌پذیرد یا نیازمند بعد قوی ادراکی هم هست؟ متاسفانه جامعه‌شناسی انتظار نشان می‌دهد که بخشی از کنش‌های منتظرانه در دوران معاصر فقط احساسی بوده. ملاقات‌گرایی، خواب‌گرایی، توسل صرف و خام، جشن‌گرایی صرف و… یادمان نرود که حضرت امام در دفع توطئه رژیم پهلوی در سال ۵۷ جشن‌های نیمه شعبان را ممنوع کرد. امام معتقد بود اینها برای انحراف مسیر جامعه تشیع مستمسک خوبی پیدا کرده‌اند. منتظران مهدی را قتل عام کردند و می‌گویند برای میلاد مهدی جشن بگیرید و خوش باشید!


البته اصل جشن‌ها روی چشم همه ماست و وظیفه شیعه تعظیم شعائر مهدوی است. مناسک گرایی و الگوسازی به مناسبت میلاد حضرت مهدی یکی از مهم‌ترین و دقیق‌ترین اقداماتی بوده که روحانیت تشیع در همین دوران پهلوی با دست خالی شروع کرده. ولی یادمان باشد که همین جشن‌گرایی صرف می‌تواند مهره طاغوت باشد. مرحوم کافی به دستور امام عمل کرد و در تهران نماند که جشن مهدیه برگزار نشود. من یقین دارم که رژیم پهلوی در مرگ او نقش داشت. او داشت مسیری را می‌پیمود که امام می‌پیمود. پررنگ کردن فضای مهدوی جامعه زمینه را برای قیام نایب عام امام فراهم کرد.

 

 انتظار فعال، انتظار منفعل

وقتی که با رویکرد جامعه شناختی نگاه می‌کنیم یک مشکل دیگر انتظارگرایی شیعیان که بعضاً هنوز هم مشاهده می‌شود، نگاه انفعالی در برابر نگاه فعال است. شریعتی و مهم‌تر از او شهید مطهری به شدت با انتظار منفعل به مقابله برمی‌خیزند. می گویند آیا انتظار نشستن است یا به پاخاستن؟ آنها با این انحراف زبان شناختی به مقابله برمی‌خیزند. انتظار منفعل را جریان طاغوت می‌پسندد. به انتظار تو نشستن خطای ماست؛ در انتظار تو باید تمام قد ایستاد! آسیب بعدی این بود که نیروهای اجتماعی نخبه که در فضای دانشگاه و حتی حوزه عمق بیشتری داشتند خیلی با فرهنگ عامه‌پسند انتظار نسبت برقرار نمی‌کردند.  آسیب بعدی این بود که ما حتی اگر نشانه‌گرا و علائم‌گرا و ظهورگرا بودیم، یادکرد ما از این علائم هیچ وجه راهبردی نداشت. حتی در دوران پهلوی نوشته‌ای منتشر می‌شود تحت عنوان پیشگویی‌های شاه نعمت الله ولی که خیلی مهم و شگفت انگیز است. ظاهرش این است که دقیقاً اتفاقات دوران پهلوی را می‌گوید و حتی قیام امام خمینی(ره) پیش از ظهور امام زمان را پیش‌بینی می‌کند. به‌هرحال نگاه راهبردی وجود نداشت. بالاخره این مسیر را چگونه باید پیمود؟ مرحله بعد از متذکرشدن و به پاخاستن چیست؟ مرحله بعد از آن چیست؟ گام‌های جبهه طاغوت در برابر گام‌های ما چیست؟ متاسفانه مهدویت اصلاً وجه راهبردی نداشت. حضرت امام با این آسیب‌ها به مواجهه برخاست. در ۱۰ سال رهبری ایشان بسیاری کنش‌ها، واکنش‌ها و حتی سکوت‌هایی از امام می‌بینیم که دقیقاً مشخص است که برای رفع این آسیب‌ها از فرهنگ مهدوی مردم انجام می‌شود، با این هدف که از ظرفیت مهدویت برای تحقق جامعه توحیدی استفاده شود. مثلاً مواجهه امام با انجمن حجتیه بسیار تند است. مواجهه امام با ملاقات‌گرایی‌ها نیز. کسانی را نزد امام می‌آوردند و می‌گفتند اینها با امام زمان(عج) ملاقات کردند. امام خمینی(ره) که مظهر رحمت بود حتی حاضر نمی‌شد به آن فرد نگاه کند! یا مثلاً حضرت امام برای تهییج معنوی جامعه خیلی وارد جزییات مسائل مهدوی که حتی امروز (به درستی) به آن تکیه داریم نمی‌شدند، چون می‌دانستند که می‌تواند به سمت آسیب برود. بر همان اساس شرایطی در جامعه فراهم شد برای مهدویت گرایی حقیقی.


رهبر انقلاب میراث‌دار چنین حرکتی هستند. لذا مسجد جمکران که دال برتر مهدویت در جامعه ایران شده بود مورد توجه عمومی‌تر و علاقه مردم قرار گرفت. هرچند سایر مراجع و امام هم به جمکران توجه داشتند. دعای ندبه‌ها و توجه به تعجیل در امر فرج بعد صلوات و… در همان شهرها و مساجد و مصلاهایی که روزی دعای فرج خواندن ذم می‌شد! (به خاطر ترس و تحذیر از گفتمان انفعالی و قعود) رونق یافت. اما ترس از این بود که مهدویت‌گرایی به بیراهه برود که با بلوغ نسبی جامعه و حذف نسبی آسیب‌های پیش گفته، زمینه برای طرح عمیق انرژی هسته‌ای مهدویت فراهم شد. البته شبهات و نظرات بی‌پایه‌ای هم وجود دارد که واقعاً قابل طرح نیست. بر اساس اجماع امروزین مراجع، سندیت مسجد و حجیت مناسک توحیدی آن مسجل است. به‌هرحال در نظام اسلامی با توجه ویژه به مهدویت و جمکران، در دو دهه گذشته با یک تصاعد هندسی باورنکردنی توجهات مردم به مراسم دعای ندبه، توسل‌های مسجد جمکران و درخواست درک حضور امام حاضر در هیئات و ادعیه‌ها و … افزایش پیدا کرده است.